، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

باران,دختری از جنس عشق

فرشته ای با روپوش سفید ...

  باران نازم... شاید تا یه سنی درک این نوشته ها برات سخت باشه و نتونی اوج   ناراحتیمو لحظه نوشتن این نوشته ها حس کنی. ولی من مینوسم واسه روزی که  بزرگتر بشی و درک این نوشته ها   برات آسونتر بشه. باران کوچولو... درسته که شما هدیه خدای عزیزم هستی ولی کسی که رابط بین   مامان زهرا و خدا جون بود و باعث شد مامان زهرا به آرزوش برسه   خانم دکتر مهزاد مهرزاد صدقیانی بود که متاسفانه 7 روز قبل فوت   کرد. مامان زهرا روز 6 فوت خانم دکتر با خبر شد و این در حالی بود که خانم   دکتر 3 روز قبلش...
14 تير 1392

اولین نامه مامان زهرا به باران

سلام عزیزترازجونم  امروزشش ماه ونیمه که توشکممی نازنینم.فقط اینو میدونم که واسه به دنیا اومدنت ثانیه شماری میکنم. امروز واسه دیدنت دکتر رفته بودم واسه همون خیلی خستم مامانی زیادنمیتونم         پشت مانیتور بشینم.     فعلا میبوسمت گلم ...
2 تير 1392

مامان زهرا هم اینترنتی شد هوووووررررراااااااااا....

خوشگل من...     بالاخره بابا مجتبی وقت کرد و کامپیوتر خرید واسه مامان زهرا تا هم         حوصله اش سر نره و هم بتونه بیاد وبلاگ باران خانوم رو بنویسه. منم کارای اینترنت رو انجام دادم و انشالله از یکشنبه مامان زهرا میتونه بیاد وبلاگ گل دخترش. البته یه کم طول میکشه چون         13 سال قبل مدرک کامپیوترش رو گرفته و اصلا استفاده نکرده تا الان و       طبیعتا از یادش رفته.کمی طول میکشه تا کامل راه بیفته.     در ضمن نباید زیاد پشت کامپیونر بشینه چون براش ضرر داره و باید   استراحت منه تا فرشت...
1 تير 1392

با اینکارت دل مامان رو آب کردی

چند روز پیش با مامان زهرا حرف میزدم.که یه اتفاق قشنگ رو برام   تعریف کرد.   گفت داشته باهات حرف میزده و دردو دل میکرده.بعد بهت گفته:باران   جون مامان تو رو خیلی دوست داره.اگه تو هم دوستم داری یه لگد بزن   تا بفهمم.و دقیقا همون لحظه یه لگد کوچولو زدی به شکم مامانی و قند تو دل مامانی آب کردی. الهی من فدات شم.مامان زهرا میگفت از شدت خوشحالی نمیدونستم بخندم یا گریه کنم.   عزیزم این کارت شاید اتفاقی بوده ولی خوب وقتی اتفاق افتاد.چون دل   مامان زهرا رو لرزوندی با این کار.   الهی شکرت.   ...
1 تير 1392
1